عبد الفتاح نواب

11

غزوه حمراء الأسد

كه در احد ( به دليل درخواست پدرش براى ماندن نزد هفت خواهرش ) شركت نداشت و از پيامبر ( ص ) درخواست كرد اكنون كه پدرم « عبدالله بن عمرو بن حرام » در احد شركت كرد و به شهادت رسيد ، اجازه دهيد من توفيق همراهى شما را در حمراءالأسد داشته باشم و پيامبر ( ص ) تنها با حضور وى موافقت فرمود . ( « 1 » ) در روز ( هنگام ظهر ) يكشنبه ، هشتم شوال ، لشكر اسلام در حمراءالأسد ( هشت ميلى جنوب مدينه ) اردو زد و رزمندگان مأمور شدند جهت فراوان نشان دادن ياران پيامبر ( ص ) ، شب‌ها هر كدام در چند نقطه آتش روشن كنند ، بنابراين روزها به جمع‌آورى هيزم و چوب و شب‌ها به روشن كردن منطقه با شعله‌هاى آتش مىپرداختند . نيروهاى اطلاعاتى قريش ، سران كفر را از حضور نيروهاى اسلام ، مطلع ساختند . صفوان بن اميه ، به پيروزى نسبى لشكر مكه قانع بود ولى ابوسفيان خواهان خاموش كردن خورشيد محمدى ( ص ) بود . او به خيال خام خود

--> ( 1 ) . سيرهء ابن هشام 3 / 107 ؛ مغازى 1 / 336 . جنازهء عبدالله بن عمرو بن حرام و شوهر خواهرش عمرو بن الجموح و خلاد بن عمرو بن الجموح توسط هند بنت عمرو ( خواهر عبدالله ) به سوى مدينه حمل مىشد ؛ از وى سؤال كردند : فما وراك ؟ قالت خيراً امّا رسول‌الله فصالح و كل مصيبهء بعده جلّل و اتخذالله من المؤمنين شهداء قالت من هولاء ؟ قالت اخى و ابنى خلاد و زوجى عمرو بن الجموح . به امر پيامبر ( ص ) جنازه عبدالله بن عمرو و عمرو ابن الجموح در احد داخل يك قبر گذارده شد . مغازى واقدى 1 / 265 .